شهید محمد بیابانی در سال 1346/09/3 در یک آبادی به نام ( کتور ) در نزدیکی های روستای تشان از توابع بخش ریز متولد شد . بيست و دوم آبان ،۱۳۶۲ با سمت تک تيرانداز در زبيدات عراق بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسيد. پيکرش را در روستاي تشان شهرستان بوشهر به خاک سپردند. […]

شهید محمد بیابانی در سال 1346/09/3 در یک آبادی به نام ( کتور ) در نزدیکی های روستای تشان از توابع بخش ریز متولد شد . بيست و دوم آبان ،۱۳۶۲ با سمت تک تيرانداز در زبيدات عراق بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسيد. پيکرش را در روستاي تشان شهرستان بوشهر به خاک سپردند.

خانواده پدری شهید به دلیل فقر و تنگدستی به دور از مردم و تنها در یک آبادی که فقط خودشان در آن ساکن بودند به زندگی ساده شان مشغول بودند . که مایحتاج زندگی را از طریق پرورش چند دام تأمین می کردند و بدین ترتیب زندگی بی آلایش و ساده ای را در دل کوه و صحرا سپری می کردند .

خلوص و پاکی پدر و مادر و سادگی بسیار بالایی که بر زندگی شان حاکم بود باعث شد تا محمد عشق ناب را در سادگی و بی آلایشی جستجو نماید . دوران کودکی محمد در بیابان به دنبال گوسفندانی که امید تأمین مایحتاج خانواده بودند گذشت و او تجارت عاشق شدن را از دامان پاک طبیعت آموخت .شهید در این دوران بسان عصایی بود در دست پدر ، پاک و بی ریا همراه و همراز پدر عاشقانه کمر همت جهت خدمت به خانواده بسته بود تا اینکه سن نوجوانی را پشت سرگذاشت و به جوانی رشید مبدل شد .

شهید بیابانی به دلیل فقر و تهی دستی خانواده قادر نبود به دنبال تحصیل علم و دانش برود . درس ناخوانده فارغ التحصیل دانشگاه عاشقی شد . ایشان وقتی به سن 16 سالگی می رسد ، گام را از زندگ فراتر گذاشته و می بیند که پرورش چند گوسفند برای چرخاندن یک زندگی کافی نیست ، بنابراین وظیفه خود را فراتر از اینها می بیند و قدم در میدان کار و کارگری می نهد . مدتی در شهر بوشهر مشغول کارگری می شود . نمازش را به موقع می خواند و هیچ وقت نبود نمازش از وقت مخصوص قضا شود . شبها جهت فراگیری احکام و فرایض شرعی و دینی از درس و بحث پدر استفاده می کرد و داستانهایی که پدر از زندگی امامان معصوم (ع) با زبان ساده خود نقل می کرد تحولاتی سازنده در زندگی محمد ایجاد می نمود . مهربانی محمد با افراد خانواده در حد بسیار بالایی بود . صله رحم را با توجه به مسافت و خستگی شغل شبانی به موقع انجام می داد . او تلاش می کرد ، می کوشید و عشق می ورزید . مرکب راهوارش پاهای او بود و دستهای پرهیزکارش او را خدمتگذاری مستغنی می ساخت اما وقتی نور انقلاب اسلامی در کشور ایران می دمد و به دنبال آن جنگ تحمیلی آغاز می گردد . محمد نیز مانند جوانان دیگر عاشقانه عمل نمودن را وظیفه خود می داند . عاشقانه در بسیج ثبت نام می کند نام خود را در جریده عالم به ثبت می رساند .

 

وصیت نامه

با سلام به مهدی موعود (عج) و با سلام به رهبر عظیم الشأن حضرت امام خمینی و سلام به ارواح پاک و طیبه شهدا که واقعاً با سرخی خونشان شب تاریک و سیاه میهن اسلامی را به روز روشن مبدل کردند و با سلام به امت مخلص و همیشه در صحنه که با پشتیبانی همه جانبه خود اسلام و انقلاب و جنگ را حامی و یاور بوده و هستند . و با سلام به شیرزنانی که با تبعیت از حضرت زینب (س) به وظیفه خویش عمل نمودند و اکنون بر تاریخ کشورمان صفحاتی زرین افزوده اند . خدایا چگونه وصیت نامه بنویسم در حالی که سراپا گناه و معصیت ، سراپا نقص و تقصیرم . گرچه از رحمت و فضل تو ناامید نیستم ولی ترس من از این است که نیامرزیده از دنیا بروم ، می ترسم رفتنم خالص نباشد و پذیرفته درگاهت نشوم . سلام بر روح خدا ، خمینی نجات دهنده امت از منجلاب عصر ستمشاهی و عصر ظلم و ستم ، عصر کفر و عصر مظلومیت اسلام و پیروان واقعی اش .

عزیزانم اگر شبانه روز شکرگزار خدا باشیم که نعمت اسلام و امام را به ما عنایت فرموده باز هم کم است . آگاه باشیم که سرباز صادق و راستین این نعمت بشویم . بایستی محتوای فرامین امام را درک کرد و عمل نمائیم تا اینکه قدری از تکالیف خود را در شکرگزاری به جای آورده باشیم . وصیت من ، به پدر ، مادر ، برادران و خواهرانم به اهل بیت این است که بدانید اسلام تنها راه نجات و سعادت ماست . در پایان از همه کسانی که از من رنجیده اند و حق بر گردن من دارند طلب بخشش دارم و امیدوارم خداوند مرا با تمام گناهان بسیار ببخشد .

 

والسلام و علیکم و رحمه الله و برکاته

محمد بیابانی